استاد پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد .استاد با قاطعیت گفت:
با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود واجازه خواست تا صحبت کند .
استاد پذیرفت .دانشجو از جایش برخواست واز هم کلاسی هایش پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند .
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد ر ا لمس کرده باشد؟
همچنان کسی چیزی نگفت .
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان
مغز ندارد.

سلام
می خواستم ازتون خواهش کنم که برای پدرم
دعا کنین
دیشب عمل کردنش
تروخدا اگه تونستین برای یه لحظه کوتاه
براش دعا کنین
از همتون ممنون
این مدت که نبودم همش به خاطر دانشگاهم بود
درسام خیلی سخته نمی تونستم زودتر بیام
از این به بعد بیشتر میام
بعد از عید دومین آپمه ولی ....
ولی
ولی یه عکس میتونه نمایانگر خیلی حرفا باشه . . . .

منتظر باشین .

سلام به همه
چرا همش از چیزایی که نداریم با خودمون و دیگران صحبت می کنیم؟
مگه ما چی نداریم؟ یا چی باید داشته باشیم؟
مگه قرار بوده که ما همه چی داشته باشیم که نداریم؟
اصلا به این فکر کردیم که این چیزیو که نداریم حتما حکمتی توشه؟
اونقدر از نداشته هامون حرف زدیم که . . .
. . . که دیگه هیچی نداریم
چرا از چیزایی که داریم حرف نمی زنیم؟
......

خیلی وقتا دلم می خواست بپرم. . .
مهم نبود تا کجا و چجوری. . .
مهم پریدن بود. . .
ولی حالا دلم می خواد بیام پایین. . .
به قول یکی :
اونقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم.
خیاله به اوج رسیدن
خیلی شیرین و لذت بخشه ولی ...
ولی وقتی به اوج رسیدی
باید بتونی اونجا بمونی
(یه وقت نیوفتی)


سلام بچه ها می خواستم یه حرفی ازیه دخترخانم که ازم خیلی
خواهش کرد که در وبلوگم بنویسمشُو براتون بزارم
خیلی براش اهمیت داشت که نظر بقیه ی دخترا یا
حتی آقا پسرا در این مورد چیه.
حرفش زیادطولانیو درهم برهم نبودولی به نظر من جالب بود

حرف اون دختر خانم:
برای بعضی از دخترای ایرانی متاسفم به خاطر
علاقه نشون دادن به این شخصیت ها...
شادمهرعقیلی//پوریاپورسرخ//کامران وهومن//مهدی سلوکی


در این آشفته بازار تنهایی
دل مـن اعلاء تجارت می کند
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هرچه دردل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق
یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی
سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من
شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی پیش محبوبت
بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگي

عاشق ديوانه منم
جنون عشقي به سرم
هر چه از آن دم بزنم
ز خويشتن دور ترم
اين چه جنونيست كه در
خانه دل مانده بجا
سلسله وار مي كشد
آگه از چشم ترم
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
ترجمه به انگلیسی
-Nobody reveals what we are pervading,
While we communicate with eyes post dividing.
Listen to me I tell you in peace and quiet with closed mouth
Reply me with your loving eye display that is our logos deciding
-عاشقی اینجا در خلوت دل شکستگی خود می گرید
و من چقدر طراوت آن چشمان معصوم را دوست دارم
آه، ببار، ببار ای چشمان زیبا
ببار که عاشق خندان فاجعه ست
و تنها عاشق گریان است که می ماند
که می میرد و می ماند
پس ببار
ببار ای چشمان زیبا
ببار